على محمدى خراسانى
41
شرح كفاية الأصول (فارسى)
اهداف ديگر . . . ) بدنبال صدور فرمان ، عبد رفت و كاسهء آبى براى مولى آورد و پيش روى او گذاشت . در اينجا مادامىكه غرض اصلى از امر حاصل نشده و مولى آن آب را نياشاميده ، و مانعى از تبديل نيست . » دليل جواز تبديل آن است كه هنوز امر مولى به حقيقتش [ طلبى كه در نفس مولى موجود است و پشتوانهء اين امر قولى است ] . و به ملاكش [ كه رفع عطش يا تحصيل طهارت باطنى و غيره باشد ] . باقى است و ساقط نشده است و تا طلب و ملاك باقى است حقّ امتثال هم باقى است . چهبسا امتثال دوباره واجب باشد و آن در فرضى است كه آب اوّل را آورد ولى هنوز مولى نياشاميده آب به زمين ريخت و از بين رفت و عبد هم صحنه را مىبيند و از ما وقع مطّلع است . آيا مىتواند منتظر امر ديگرى باشد و تا امريّهء ثانوى نشود اقدامى نكند ؟ خير صدور امر ديگر لازم نيست . ملاك امر اوّل باقى است و عقل عبد او را به امتثال مجدّد ملزم مىسازد و اگر صد بار هم اين اتيان تكرار شود ، كماكان حكم عقل به قوّت خود باقى است و تا غرض اصلى حاصل نشده طلب هم باقى است . پس در اين صورت همانطورىكه از اوّل كه رفت آبى بياورد مخيّر بود كه اين ظرف را بياورد با آن ظرف را . پس از اختيار يكى و آوردن آنهم تا غرض اصلى حاصل نشده مخيّر است و حقّ تبديل دارد كه اين را ببرد و آب ديگرى بياورد . و محذورى به چشم نمىخورد . صورت دوّم قوله : نعم : در مواردى كه مكلّف قاطع است و يقين دارد كه با امتثال اوّل غرض اقصى حاصل شد و اين اتيان علّت تامّه براى تحقّق آن غرض گرديد ، در اينجا عقلا جايگاهى براى تبديل باقى نمىماند و امتثال دوباره معنى ندارد و امتثال نيست بلكه لغو است و گاهى مضرّ است . مثال عرفى : مولى آبى تقاضا كرد و هدفش شرب بود آب آوردند و او نوشيد واضح است كه هدف اصلى از امر تأمين شده و دوباره آب آوردن لغو است . يا امر كرد كه آب را در گلويش بريزند ، و غلامان او اين كار را كردند و بدينوسيله غرض اصلى او كه رفع عطش بود حاصل شد . دوباره نه تنها ريختن آب در گلوى مولى مطلوب و موجب امتثال نيست بلكه مبغوض و موجب انفجار مولى است .